
فهرست مطالب
سخن مديرمسئول ………………………………………………………………..
سخن سردبير ……………………………………………………………………
مقالهها
شيوههاي اخذ ماليات در مناطقي از عشاير لرنشين ايران / جواد صفينژاد ( چکیده ) ……………..
هويتسازي اجتماعي از راه بادزدايي گشتاري / علي بلوكباشي ………………………
سنگنگارههاي ارسباران (سونگون) / جلالالدين رفيعفر…………………………..…
تيرماه سيزّه (جشن تيرگان) و اسطوره تيشتر / ابوالقاسم اسماعيلپور…………………...
نقد آرا درتعاريف و نظريههاي گونهشناسي ياريگري/ مرتضي فرهادي ………………..
شكلگيري هويت فرهنگي دختران نوجوان اسلامآباد كرج/ ناصر فكوهي –سپيده پارسا پژوه
گويش بختياري: بقا يا زوال / سيما ذوالفقاري ………………………………………
مفهوم «منِ» مزدايي و جانها / كلاريس هرن اسميت …………………………………..……
نقد كتاب
افسانة اسطوره / ابوالقاسم اسماعيلپور ……………………………………………..
پايان دموكراسي / ناصر فكوهي …………………………………………………...
تأملاتي انسانشناختي بر موضوعاتي فلسفي / مهرداد ميردامادي ………………………
تحقيق عملي: راهنماي مجريان تغيير و تحول / سپيده پارساپژوه ……………………...
سفر به ديار بختياري / جواد صفي نژاد ……………………………………………..
مقدمهاي بر فلكلرشناسي / علي بلوكباشي …………………………………………..
نمادهاي طبيعي، كاوشهايي در كيهانشناسي / مهرداد عربستاني ……………………..
نمودهاي فرهنگي و اجتماعي در ادبيات فارسي / شهرام پرستش ……………………..
يادبود
حشمتا... طبيبي/ مرتضي كُتُبي
پير بورديو/ ژانفرانسوا دورتيه / مرتضي كُتُبي
سخن مدير مسئول
پس از تشكيل انجمن انسانشناسي ايران و دريافت مجوز فعاليت از وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري (تابستان 79) و ثبت رسمي آن در ادارة ثبت شركتها (زمستان 80) فعاليتهاي علمي-پژوهشي اين انجمن بهطور رسمي آغاز گرديد. در نخستين گام انتشار يك مجله تخصصي در حوزه انسانشناسي چيزي بود كه ضرورتاش بيش از هرزمان ديگري احساس ميشد، لذا هيأت رئيسة انجمن تصميم گرفت مقدمات انتشار چنين مجلهاي را با چاپ دو شماره در سال (دو فصلنامه) فراهم نمايد.
بنابراين پس از تأمين بودجه و تشكيل كادر هيأت علمي مجرب، مقدمات كار براي اخذ مجوز انتشار نيز آغاز گرديد و پس از طي دورهاي نسبتاً طولاني و با عبور از پيچ و خمهاي اداري مربوط به اينكار بالاخره مجوز لازم كسب گرديد و اولين شماره اين مجله با همه كاستيها و نواقصاش اكنون در مقابل شما است. هدف اصلي ما، از چاپ و انتشار چنين مجلهاي به گردهم آوردن فرهيختگان و محققين ارجمند در حوزه انسانشناسي است تا بتوانند ارتباط خود را با يكديگر افزايش دهند، از تلاشهاي علمي يكديگر باخبر شوند و سرانجام با تفاهم هرچه بيشتر با هم در پيشبرد اين علم قدمهاي محكمتري بردارند.
هدف ديگر ما بهرهگيري از تواناييهاي كاربردي علم انسانشناسي در جامعه امروز است. اين علم با وجود جوان بودن، به دليل وضعيت خاص و پيچيده جوامع امروزي و نقش و جايگاهي كه ارتباطات فرهنگي در تغيير و تحولات اجتماعي دارد، داراي اهميتي دوچندان شده است. جوامع امروزي بهدليل شرايط ويژه ارتباطات و پديده فرهنگپذيري و همچنين وجود امكاناتي كه تحولات و جريانهاي مختلف را لحظه به لحظه منتقل ميكنند به شدت مورد توجه انسانشناسان هستند و البته آثار اين تحولات در جوامعي كه بيشتر تأثير پذير هستند تا تأثيرگذار، به صورت مشخصتري قابل مشاهده ميباشد. جهان امروز، جهان ارتباطات است و ساكنان آن با وجود داشتن فرهنگهاي مختلف بهگونهاي بيسابقه در معرض بمبارانهاي فرهنگي قرار دارند. اغلب اين دريافتها اجباري و تا اندازة زيادي اجتنابناپذير شدهاند. البته بيترديد اين دريافتها به دليل خصلت فرهنگيشان، ميتوانند منافع بسياري نيز دربرداشته باشند زيرا در چنين بمبارانهايي معمولاً نهتنها هيچ كس آسيب جسمي نميبيند و هيچ شهر و كاشانهاي تخريب نميشود بلكه اثرات ناشي ازآن زمينهساز ايجاد تحولات اجتماعي بعدي است كه ميتواند به عنوان يك ارزش مهم در نظرگرفته شود. البته موارد بسياري هم ديده شده كه نبود امكانات لازم براي درك صحيح اين نوع دريافتهاي فرهنگي و در موارد بسياري هم وجود تضادهاي چشمگير بين جوامع تأثيرگذار و تأثيرپذير سبب بهبارآمدن نتايج نامطلوبي در سطح برخي از جوامع گرديده است. متأسفانه بايد بپذيريم كه گروهي از كشورهاي جهان هنوز بهدرستي راهكارهاي اصولي لازم براي بهرهگيري از«توليدات فرهنگي» را نميشناسند، اين عدم شناخت تحمل هزينههاي سنگين و گاهي حتي جبرانناپذير را به همراه داشته است. از سوي ديگر جوامعي هم هستند كه با بهرهگيري صحيح از اين امكانات تقريباً رايگان و تشخيص درست و به موقع «توليدات فرهنگي» از«توليدات به ظاهر فرهنگي» توانستهاند بيشترين منفعت را با كمترين هزينه بهدست آورند و گامهاي پيشرفت را با سرعتي بيشتر از ديگران يكي پس از ديگري بردارند. اين درحالي است كه سنتها، باورها و شيوة زندگي مرتبط با اين تحولات نيز به صورت نسبتاً مناسبي در حال تغيير وتحول بودهاند. در اين مختصر قصد نداريم مسايل و وضعيت كشورهاي مختلف را به بحث بگذاريم زيرا اين نوع مسايل و مباحث از جمله موضوعاتي است كه يكي از بخشهاي مهم اين مجله را در آينده را تشكيل خواهد داد. اما ضرورت دارد بر نقش مطالعات انسانشناختي در تحولات اجتماعي و نحوة جهت دادن اين تحولات به هدفهاي از قبل تعيين شده و كارآمد تأكيد كرده و آن را به نقد و بحث بگذاريم، زيرا بر اين اعتقاديم كه امروزه مسأله توسعه و تحول تنها در صورتي امكانپذير است كه اين تحولات در جهت انطباق با فرهنگ انجام گيرند. در غير اين صورت تضاد بين ايندو باعث بروز شكافهايي ميگردد كه جلوگيري از سقوط به درون آنها كار بسيار دشواري خواهد بود. يكي از كاربردهاي مهم و اساسي رشته انسانشناسي فرهنگي، كه محورآن مطالعة همه جانبة فرهنگهاي مختلف است شناخت ميزان ظرفيت دريافت و تعيين درجه انطباق «توليدات فرهنگي» با شرايط اجتماعي است اين شرايط نيز تحت تأثير ارتباطات با سرعت در حال تغيير هستند. و بايد توجه داشت اگر مهار اين جريانها از دست اهرمهاي باز هم فرهنگي كنترل كننده و جامعه خارج گردد، شايد عوارض جبرانناپذيري هم بهبارآورد.
اما موضوع مطالعات انسانشناسي تنها به مطالعات فرهنگهاي جوامع امروزي ختم نميشود، انسانشناسي و شاخههاي آن كاربردهاي مهم ديگري همدارند، از جمله مهمترين آنها مطالعه دقيق و فراگير سير تحول فرهنگهاست. در اين حوزه مطالعه انسانشناسي گذشته با هدف جستجوي نحوه پيوند آن به حال و آينده صورت ميگيرد. در اين بخش از مطالعات انسانشناسي، فرهنگهاي گذشته با مطالعة عناصر بهجاي مانده از دورانهاي مختلف با هدف رديابي ريشههاي فرهنگهاي امروزي و روشن كردن ابهاماتي كه در بارة شيوه پيدايش و تغييرات آنها با گذشت زمان بهوجود آمده است مطالعه ميشوند و همچنين شناخت رشد اجتماعي زمينههاي فرهنگ در زمان و مكانهاي معين مورد توجه قرارميگيرد تا از اين طريق بتوان زاوية ديد انسانشناسي- كه از نگاه عدهاي همان شناخت فرهنگ انساني است- را هر چه وسيعتر و در نهايت شفافتر و بهعبارتي واقعبينانهتر كرد زيرا تنها به كمك شناخت دقيق و همه جانبة گذشتة فرهنگي-جسماني انسان است كه ميتوان اشكال مختلف ساختارهاي فرهنگهاي امروزي، تسلسل و گسستهاي فرهنگي، فرهنگپذيري، اشاعة فرهنگ، ارتباطات فرهنگي و… را بهطور صحيح درك نمود، و از اين طريق سير تحول فرهنگ جوامع را با توجه به عوامل مؤثر در شكلگيري آنها ابتدا شناسايي و سپس براي تحولات هدفمند بعدي در دنياي امروزي بكار بست.
بررسي شرايط پيدايش ريشههاي فرهنگها و نحوه رشد و توسعة آنها بيشك بخشي از مطالعات انسانشناختي است كه نقش اساسي را در شناخت فرهنگهاي امروزي بردوش دارد. اينكه اين ريشهها درچه شرايط و بسترهايي شكل گرفته و سپس با تغذيه از چه نوع موادي رشد كردهاند، و اين درخت با توجه به چه امكانات و شرايطي به بار نشسته است، و بالاخره اينكه شيوة بهرهبرداري از اين ثمرة با ارزش، چه پيآمدهايي براي جامعه انساني داشته و دارد، و سرانجام اينكه آيا اين شجرة توليد شده، قابليتهاي لازم را براي پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي انسان امروز داراست، يا اينكه به مراقبت و پيوندهاي بيشتري نياز دارد تا محصول خود را با نيازهاي جامعه هماهنگ كرده و باتغذيه صحيح موادي سالم و مطمئن علاوه برتنومندتر شدن پايه، شرايط مناسبتري را براي انجام فعاليتهاي فرهنگسازي بعدي فراهم نمايد. پس علم انسانشناسي نهتنها حوزه مطالعاتي وسيعي در زمان ومكان را در برميگيرد بلكه مسئوليت سنگين شناخت، حفظ و ارايه راهكارهاي رشد و توسعة فرهنگ جامعه را نيز بهعهده دارد. بديهي است انسانشناسان تنها در كنارساير پژوهشگران علوم اجتماعي ميتوانند بهصورتي مطمئن از عهدة چنين مسئوليت سنگيني كه بْعد اخلاقي سازندة فوقالعاده مهمي نيز دارد، برآيند وآنوقت است كه نتايج مطالعات آنان ميتواند در بخش وسيعي از برنامهريزيهاي اجتماعي بهطور جدي مورد استفاده قرار گيرد. استفاده از دادههاي پژوهشهاي انسانشناختي كه با روشهاي شناخته شده و قابل اطميناني حاصل ميگردد، ميتواند در كليه جوامع امروزي به عنوان يك دستاورد و منبع با ارزش اطلاعات فرهنگي درنظر گرفته شود. بهرهبرداري صحيح از نتايج اين مطالعات، مخصوصاً در جوامعي كه با بروز تحولات ناشي از مرحلة گذر از سنتي به صنعتي، در مرحله بازسازي فرهنگي به سرميبرند و همچنين جوامعي كه جريانهاي سياسي حاد و تعيين كننده نيز درآنها بسيار فعال هستند، ميتواند نقش مؤثر و حتي تعيين كننده داشته باشد. لذا اميد بسيار داريم كه مجلة انجمن انسانشناسي ايران بتواند در اين راستا نقش مؤثر خود را به بهترين نحوي ايفا نمايد و ايفاي اين نقش تنها زماني ميسر خواهد بود كه همه فرهيختگان و صاحبان انديشه در حوزه علوم انساني و اجتماعي ما را تنها نگذارند و با ارايه دستاوردهاي علمي –پژوهشي خود بار علمي اين مجله را افزايش دهند.
جلالالدين رفيعفر
سخن سردبير
در تاريخ صدوپنجاه سالة علوم اجتماعي، انسانشناسي مكاني ويژه و اعتباري استثنايي داشته است. اين ويژگي در آن واحد به روشهاي پژوهشي و محتواي علمي اين رشته مربوط ميشود به صورتي كه آن را از يكسو به تمامي رشتههاي ديگر علومانساني پيوند ميدهند و از سوي ديگر از آنها متمايزش ميكنند. انسانشناسي، علمي است ماهيتاً بين رشتهاي و زماني كه از شاخههايي چون انسانشناسي تاريخي، انسانشناسي باستانشناختي يا انسانشناسي شهري و … سخن ميگوييم، بهناچار با تداخلهايي گسترده ميان انسانشناسي با تاريخ، باستانشناسي، جامعهشناسي و… روبهرو ميگرديم. شاخههايي از انسانشناسي همچون انسانشناسي پزشكي، انسانشناسي فنآوري، انسانشناسي گياهشناختي، و… حتي مرزهاي علوم انساني را نيز پشت سرگذاشته و تداخلهاي موضوعي و محتوايي با علوم طبيعي را مطرح ميكند. از اين رو نبايد تعجب كرد كه انسانشناسي در تحول خود در طول قرن گذشته، نه فقط به شدت تخصصي شده و شاخههايي هرچند متنوعتر و پربارتر بهوجود آورده است، بلكه رويكردي دائرهالمعارفي را نيز همواره در بينش و روش خويش حفظ نموده است: هر چند انسانشناسان ضرورتاَ تخصصهاي ثانوي بهدست آوردهاند اما هرگز از توجه به تحولات موازي در ساير شاخههاي انسانشناسي و به ايجاد رابطه و بهرهبردن از مطالعات اين شاخهها، هربار كه لازم بوده، غافل نشدهاند.
با اين وصف، در طول دوران تحول انسانشناسي، گسترش و توسعة اين علم و فاصله گرفتن فزايندة آن از تعريف نخستيناش در قرن نوزده كه آن را عموماً در قالب واژة «مردمشناسي» به بررسي و مطالعه برجوامع «ابتدايي»، غيرصنعتي و غير شهري محدود ميكرد، سبب آن شد كه هرگونه حدومرزي در مطالعات انسانشناسي پشت سرگذاشته شود. در واقع، آگاهي يافتن و تعميق هرچه بيشتر شناخت ما از موجوديت «انسان» سبب شد كه مطالعه براين موجود به صورت فردي و جمعي در همة ابعاد و همة زمانهاي واقعي (و حتي اسطورهاي و نمادين) در دستور كار اين علم قرار بگيرد، علمي كه نميتوانست واژهاي گوياتر و در عين حال پيچيدهتر از«فرهنگ» را براي ارايه تصويري عام از موضوع خود برگزيند. با اين وصف، انسانشناسي هرچند صفت «فرهنگي» (و گاه اجتماعي) را براي خود پذيرفت اما هرگز خود را در چارچوب تنگ «فرهنگشناسي» محدود نكرد. زيرا ابعاد متفاوت زيستي، محيطشناختي، ذهني، رفتاري و… در موجوديت كنوني، پيشين و آتي انسانها از يكديگر قابل تفكيك نبوده و نيستند.
گذار انسانشناسي از چارچوب تنگ يك علم محدود به تعداد اندكي از جوامع و موقعيتها به گسترة بزرگ علمي با چشماندازهايي بيپايان، در جهان و در ايران تاريخچهاي طولاني ندارد. اگر در اروپا و امريكا اين پيشينه را بتوان به پس از جنگ جهاني دوم بازگرداند، در ايران بيشك بايد زمان دگرگوني را از عمري كمتر از دهسال برخوردار دانست. با اين همه، چه در جهان و چه در ايران، انسانشناسي با گامهايي بسيار بلند در حال جبران گذشته است و در اين راه، افزايش نياز به مطالعات فرهنگي كاربردي براي گشودن گره از مشكلات بيشمار جوامع انساني معاصر، نقشي اساسي داشته است. رشد شگفت انگيز شهرنشيني و دگرگوني ارزشها و شيوههاي زندگي نه فقط ضرورت حفظ و شناسايي فرهنگهاي پيشين (در همة ابعاد و اجزاء مادي و معنويشان نظير زبانها، هنرها، دانشهاي بومي و…) قبل از اضمحلال نهايي آنها را دردستور كار انسانشناسان قرار داده است، بلكه لزوم يافتن راههايي مناسب براي سازگاري با اشكال و شيوهها، ارزشها، ذهنيتها، نمادها و روابط دنياي جديد را از نقطه نظر فرهنگي، بيش از پيش در ردة نخست دلنگرانيهاي همة دستاندركاران علوم اجتماعي وهمة مسؤلان مديريت اجتماعي، سياسي، واقتصادي جوامع كنوني جايداده است.
آنچه در بالا گفته شد شايد در هيچ كشوري به اندازة كشور ما محسوس نباشد، زيرا ايران در آن واحد هم ميراثي سترگ و شگفتآور از فرهنگي چند هزار ساله را در خود گرد آورده كه اين سرزمين را به يكي از مراكز بزرگ ذخاير حافظة جمعي جهان و يكي از نمونههاي نادر از انباشت گذشتههايي پربار از اشياء، نمادها و نشانهها، اسطورهها، زبانها، ادبيات شفاهي و مكتوب، رسوم و آيينها دانشها و فنون و… در جهان بدل كرده است، و هم به دلايل متعددي كه به تاريخ گذشته و به ويژه به تاريخ معاصر آن مربوط ميشود، از اين كشور مثالي كمنظير (اگر نگوييم بينظير) از تنوعهاي قومي، محليگراييها، شيوههاي زيست سنتي و مدرن، و موارد بيشمار اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ديني حاصل از چنين تنوعهايي ساختهاست. تجربة گذار از سنت به مدرنيته، تجربة رودررويي معنويت و ماديت در شيوههاي زيستي، تجربة برخورد نسلها در يكي از جوانترين جمعيتهاي جهان تجربة رودررويي شهر وروستا، تجربة كنشهاي متقابل جنسيتها و نقشهاي جنسيتي، … برخي از تجاربي هستند كه از ايران آزمايشگاهي بزرگ با مواد اوليهاي بيپايان براي درك و شناخت امر اجتماعي و امر فرهنگي، ودر يك كلام امر انساني در اصيلترين معناي اين واژه ميسازد.
توسعه و شكوفايي علم انسانشناسي در ايران كه در طول دهسال گذشته با رشدي هرچه بيشتر آغاز شده و از مهمترين ثمرات آن ميتوان بر تأسيس انجمن علمي انسانشناسي ايران، توسعة دانشگاهي اين رشته و گسترش ادبيات تخصصي در اين زمينه انگشت گذاشت، بستري مناسب را در زمينة پژوهش و پاسخگويي مسئولانه به نيازهاي كنوني و آتي جامعه ما مييابد. از اين رو وظيفهاي اساسي، فرهنگي و علمي لازم براي پاسخ دادن مطلوب به سطح هرچه بيش از پيش فزايندهاي از انتظارات نسبت به اين رشته كه هماكنون آغاز شده و بيشك در سالهاي آتي بيشتر خواهد شد.
مجلة انسانشناسي ايران با اين هدف اساسي منتشر ميشود كه بتواند بخشي از رسالت مذكور را به انجام رساند. اين مجله كه در چارچوبي علمي –پژوهشي و با الزامها و روششناسي خاص چنين مجلههايي به انتشار ميرسد. نهفقط بر آن است كه نخبگان علمي در حوزة انسانشناسي و حوزههاي علمي نزديك به آن را در سطح كشور به گرد هم آورد، بلكه تلاش دارد گشايشي نيز به سوي انسانشناسان و ايرانشناسان ارزندة ساير كشورها داشتهباشد. از اين رو مجله انجمن انسانشناسي ايران، در هر شمارة خود بخشي را نيز به درج مقالات اصيل پژوهشي كه همكاران غيرايراني ما براي انتشار نخستين آنها مجلة ما را برگزيدهاند در نظر گرفته است.
در نتيجه، مجله در كنار زبان اصلي خود، به دو زبان انگليسي و فرانسه نيز مقالههاي پژوهشي را (كه براي نخستين بار و مخصوص مجله نوشته شدهاند) عرضه خواهد كرد تا بدين ترتيب بتواند سهمي كوچك در روند نزديكي و يكپارچگي علمي در حوزة انسانشناسي ميان ايران و جهان داشته باشد. شكي نيست كه اهدافي چنين بلند پروازانه بدون ياري و دلسوزي فرهيختگان علمي و پيشكسوتان انسانشناسي، ايران شناسان و فرهنگ شناسان امكان نخواهد داشت و جاي آن هست كه از همه اين دوستان براي تداوم كار انتشار مجله و شكوفايي علمي آن استمداد بجوييم. خوشبختانه تا هم اكنون نيز بسياري از همكاران فرهيخته، با شركت فعال خود در جمع شوراي علمي و داوران مجله كمك خود را از ما دريغ نكردهاند و شكي نداريم كه بهياري اين دوستداران استعلاي فرهنگي و علمي كشور ما، مجلة انجمن انسانشناسي ايران خواهد توانست رسالت خود را در خدمت به اين دانش پربار و چشماندازهاي گشودة آن ايفا نمايد. با اين آرزو، شمارة نخست مجله انجمن انسانشناسي ايران را، كه برغم تمامي كاستيهايش، ثمرة تلاشهاي صبورانه و صادقانه همكاران ماست، به خوانندگان تقديم ميكنيم، باشد كه با دريافت رهنمودهاي پرارزش آنها گام به گام مجله را به سوي بهتر شدن، پيش بريم.
ناصر فكوهي