سخن مدير مسئول
انسان و شناخت او موضوع اصلي علوم اجتماعي است. زيرا جامعه بدون انسان معني واقعي خود را پيدا نميكند و براي شناخت جامعه، بدون شناخت دقيق و صحيح از انسان راه به جايي نميتوان برد.
از ديدگاه علوم انساني و متخصصين اين علم، انسان به عنوان تنها موجود با فرهنگ تعريف شده است و مهمترين شاخص جامعة انساني در مقايسه با جوامع ديگر، در فرهنگي بودن انسان است. بنابراين براي شناخت جامعة انساني از هر بُعدي كه باشد ( فرهنگي ـ اجتماعي و.....) در وهلة اول شناخت دقيق از انسان ضرورت كامل پيدا ميكند. به ديگرسخن بدون رشته انسان شناسي، شناخت جامعه يا جامعهشناسي هرگز قابل دسترس نخواهد بود. از طرف ديگر بهدليل چند بودن اين موجود پيچيده، انسان شناسان چارهاي جز مطالعة تمامي ابعاد او(جسماني، اجتماعي، فرهنگي، تاريخي و .....) را ندارند. امروزه همگان براين باورند كه مطالعات تك بُعدي به هيچ وجه پاسخگوي پرسشهاي موجود در بارة انسان نيست و تنها راه دسترسي به پاسخهاي مطمئن، مطالعة دقيق و همه جانبة انسان در طول تاريخ زندگياش است. بنابراين شناخت دقيق پيشينة فرهنگي انسان از يك طرف و تعيين جايگاه فرهنگي صنعت و تكنولوژي در جامة امروز از طرف ديگر، ميتوانند به عنوان دو محور اصلي براي شناخت جامعة انسان امروزي به طوركلي ومطالعة ساختار فرهنگي ـ اجتماعي آن به طور خاص درنظر گرفته شوند.
انسانشناسان بزرگيهمچون كلودلوي استروس و آندره لورواگوران معتقدند كه تنها راه مطمئن براي شناخت انسان فرهنگي، پي بردن به پايههاي تشكيل دهندة فرهنگ اوست. درواقع اين مردم شناسان معروف جايگاه ويژهاي براي مطالعات مردم شناسي درانسان شناسي و به خصوص علوم اجتماعي قايل شدهاند، زيرا با بهرهگيري از اين علم است كه ميتوان به اطلاعات پايهاي بسيار مهم، در خصوص شناخت جامعة انساني دست يافت (سير تحول فرهنگ، سير تحولات جسماني، تعيين زمان و مكان تحولات فرهنگي و دلايل اين تحولات و ......). اما متأسفانه درحال حاضر جاي اين دسته از اطلاعات در دروس انسان شناسي اغلب دانشگاههاي كشور يا كاملاً خالياست و يا بسيار كم رنگ است.
بعد ازانقلاب فرهنگي در بازنگري رشتههاي علوم اجتماعي متأسفانه رشته مردم شناسي از برنامه كارشناسي و كارشناسي ارشد علوم اجتماعي حذف گرديد. و بهدنبال آن و عليرغم برنامة گسترش گروههاي آموزشي فعاليت گروه انسان شناسي به تدريس تنها پنج درس از مجموع دروس مردم شناسي محدود گرديد. (مقدمات انسانشناسي، انسان شناسي فرهنگي، انسانشناسي زيستي، مردم شناسي ايران و نظامهاي خويشاوندي) كه البته به جز مقدمات انسانشناسي، ساير دروس ياد شده جزء دروس اختياري محسوب ميشدند.
سرانجام با پيشنهاد ايجاد گرايش مردم شناسي در كارشناسي ارشد در سال 1367 موافقت گرديد و از همان سال فعاليت گروه انسانشناسي دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه تهران در مقطع كارشناسي ارشد نيز آغاز گرديد كه هنوز هم ادامه دارد. درسال 1369 با توجه به احساس نياز جامعة ايران در جهت مطالعات فرهنگي در جوامع مختلف ( شهري، روستايي، عشايري و ....... ) و با توجه به موزائيك فرهنگي و اصالت آن در كشور پيشنهاد تأسيس گرايش مردم شناسي در مقطع كارشناسي نيز به وزارت آموزش عالي داده شد، كه اين پيشنهاد نيز بالاخره در سال 1376 مورد موافقت قرار گرفت و از سال 1377 دانشجويان اولين دورة آن به مجموعه گرايشهاي مختلف بعضي از دانشكدههاي علوم اجتماعي كشور افزوده شدند. از سال 1379 دورة جديدي آغاز شد كه شاخص هاي مهم آن، بازبيني كامل دروس و ارايه دروس جديد در سطحي وسيع و همچنين تأسيس انجمن انسانشناسي ايران بود. بحث و بررسي سابقة مطالعات مردمشناسي در ايران خود مقولة ديگري است كه واردشدن به اين حوزه را به فرصت ديگري موكول مي كنيم.
با نظري به عملكرد دوازده دانشگاه از سراسر كشور (تهران، اصفهان، شيراز، تبريز، مشهد، رشت، بابلسر، علامه طباطبايي، شهيد بهشتي، الزهرا، همدان و يزد ) در وضعيت مجموعة دروس مردمشناسي در مقطع كارشناسي به جزء دانشگاه تهران بعد از انقلاب فرهنگي تغيير چنداني مشاهده نميشود و در بهترين شرايط تنها همان پنج درسي كه اشاره شده ودر اكثر آنها حتي بعضي از اين دروس ارايه ميگردند. در دانشگاههاي يزد و بابلسر كه گرايش كارشناسي مردمشناسي دارند بالاجبار دروس ديگر اين گرايش نيز تدريس ميگردند. بررسي اجمالي مدرسين اين دروس نشانگر آن است كه توجه جدي به داشتن تخصص براي تدريس دروس مردمشناسي چندان اعمال نميشود. با نگاهي به ليست مدرسين اين دروس بخوبي متوجه ميشويم كه در صد پاييني از آنها داراي درجة دكترا در اين رشته مي باشند و در حقيقت بار اصلي تدريس مخصوصاً درداشگاههاي شهرستانها در حال حاضر بيشتر به عهدة فارغالتحصيلان كارشناسي ارشد اين رشته ميباشد از طرف ديگر در سال گذشته شاهد تأسيس مقطع كارشناسي ارشد اين رشته در بعضي از دانشگاههاي كشور( همدان) تنها با يكيدو متخصص در اين رشته بوديم كه اين خود نيز جاي تعجب بسيار دارد، البته چنين اتفاقاتي ميتواند بر كيفيت اين رشته تأثير سوء بگذارد. منابع وكتبي كه به عنوان منبع اصلي دروس مور استفاده قرار گرفته است در اكثر موارد شامل چند كتاب كه از كتابهاي شناخته شدة قديمي هستند بوده است، كه به عنوان منبع اصلي درسي مورد استفاده قرار گرفتهاند. اين در حالي است كه در ده سال اخير نزديك به ده كتاب جديد در زمينة مباحث مختلف انسانشناسي ترجمه و تأليف شده است ولي كماكان بيشتر از همان كتب قديمي استفاده ميگردد كه دليل اصلياش شايد به مدرسين اين دروس برميگردد كه زياد فعال نيستند و شايد هم چون اغلب رشتة اصليشان چيز ديگري است، انگيزه يا علاقة لازم براي استفاده از كتب جديد اين رشته را ندارند؟!
بنابراين با عنايت به كاستيهايي كه اشاره شد و با توجه به بررسي تواناييهاي علمي موجود، ضرورت تأسيس مقطع دكتراي مردم شناسي از جمله موضوعاتي است كه مي بايستي به طور جدي مورد توجه قرار گيرد. شكي نيست كه براي تقويت گروههاي آموزشي دانشگاهي در حوزة علوم اجتماعي و به خصوص ضرورت تأسيس گروه“ انسان شناسي” در دانشگاههاي مختلف كشور نياز به تربيت دكتراي اين رشته بيش از هرزمان ديگري احساس ميگردد. از طرف ديگر با تأسيس انجمن انسان شناسي ايران و لزوم گسترش اين علم در سطح وسيعتر و حتي فرامرزي و ايجاد امكانات پژوهشي لازم در بارة موضوعات مختلف انسان شناسي بهخصوص در كشوري كه زمينة مطالعات انسان شناسي فوق العاده منحصربفرد و كم نظيري در جهان دارد تأسيس دورة دكترا از ضروريات است. از ديگر امتيازات تاسيس اين دوره در ايران صرفهجويي در هزينههاي چشمگير تحصيل اين رشته در خارج از كشور و هزينههاي ارزي كه به دانشجويان بورسيه اين رشته پرداخت ميگردد نيز ميباشد.
در همين راستا برنامهاي براي تأسيس دورة دكتري در دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه تهران تدوين گرديد و تقريباً همزمان با پيشنهاد تاسيس مقطع كارشناسي ( 1376) به شوراي برنامهريزي به وزارت علوم تحقيقات و فناوري جهت تصويب ارايه شد كه متأسفانه تاكنون تصميمي در اين باره اتخاذ نشده است.
خوشبختانه به نظر ميرسد با بهرهگيري از نيروهاي جديد گروه آموزش انسانشناسي دانشگاه تهران آمادگي لازم را براي تأسيس اين مقطع داراست و اميدواريم هر چه زودتر كارهاي اداري تصويب آن در شوراي عالي برنامه ريزي علوم اجتماعي وزارت علوم به انجام برسد و دانشجويان واجد شرايط براي تحصيل در اين مقطع ثبت نام نمايند.
جلال الدين رفيع فر
سخن سردبير
انتشار هر شماره جديد از نامه انسان شناسي براي ما لحظه اي اميدواركننده و شادي بخش است زيرا ما را نسبت به آينده اين علم در كشورمان خوش بين تر مي كند. كساني كه دستي در فراهم آوردن اين گونه مجله ها دارند به خوبي مي دانند كه چگونه كوهي از مشكلات دلسردكننده همواره همه دست اندركاران آنها را تهديد مي كند و چگونه بايد در برابر اين مشكلات اغلب تنها بر اميد به آينده اي بهتر تكيه زد.
گفتن اين كه مجله با تأخير منتشر مي شود، جز تكرار گفته هاي پيشين نيست، و شايد فايده اي در بر نداشته باشد، اما اين كه چطور مي توان اين تأخير را پشت سر گذاشت و به موقعيتي متعادل دست يافت، همواره ممكن است نتيجه بخش باشد. به جرأت مي توان گفت كه بخش بزرگي از مشكلات ما ناشي از كمبود بودجه اي است كه امروز در كشور به انجمن هاي علمي اختصاص داده مي شود. و اين در حالي است كه بسياري از نهادهاي دولتي بزرگ ترين بودجه ها را براي انتشار نشرياتي در اختيار دارند كه كم تر خواننده اي در پي آنهاست و كم ترين فايده و اثر علمي و حتي ترويجي را نمي توان از آنها انتظار داشت.بسياري از ما هر روز مجله ها، ماهنامه ها و گاهنامه هايي را دريافت مي كنيم كه گاه با شكل و شمايلي بسيار زيبا و حتي تجملي كم ترين محتوا را در خود جاي داده اند و با ارزان ترين قيمت( و در اغلب موارد صرفاً به صورت رايگان) در اختيار همگان قرار داده مي شوند. ولي در مورد مجلات علمي كم ترين پشتيباني وجود ندارد. در حالي كه حداقل كمك در اين مورد مي توانست پيش خريد اين مجلات براي كتاب خانه هاي سراسر كشور باشد.
استدلالي كه در برابر اين سخن بسيار شنيده مي شود آن است كه اصولا مفهوم”انجمن“به معني آن است كه نبايد انتظاري از دولت و مسئولان داشت. با اين وصف چنين استدلالي را زماني مي توان مطرح كرد كه تأسيس علوم در معناي واقعي آن به وقوع پيوسته باشد و در هر رشته اي كه در آن انجمني علمي پديد مي آيد، نوعي شكوفايي و پختگي تحقق يافته باشد به صورتي كه بتوان با تكيه زدن بر توان مندي هاي آن علم، تداوم اش را تضمين كرد. و روشن است كه چنين وضعيتي در مورد اكثريت قريب به اتفاق علوم در كشور ما هنوز وجود ندارد و از اين لحاظ موقعيت علوم انساني بحراني تر است.اما حتي در چنين حالتي نيز نمي توان انتظار داشت كه يك مجله علمي هم چون يك مجله عمومي به حيات خود ادامه دهد.حتي در پيشرفته ترين كشورهاي جهان نيز مجلات علمي به شدت به وسيله نهادهاي دانشگاهي(و در واقع دولتي) حمايت مي شوند تا بتوانند به شكوفايي علم در كشور خودشان كمك كنند.كاري كه يك مجله علمي به انجام مي رساند، يعني تشويق توليد و توزيع علم در ميان گروهي هر چه بزرگ تر از صاحبان و علاقه مندان آن علم و به اين ترتيب ياري رساندن به روند عمومي شكوفايي و پيشرفت علمي در يك كشور، كاري است استثنايي و همواره پرارزش. از اين رو دولت مردان بايد بسيار خشنود باشند كه گروهي از صاحب انديشان بخش بزرگي از وقت خود را، بدون هيچ پاداش مادي و حتي با تقبل زيان هاي مالي به دليل از دست دادن زمان براي ساير فعاليت ها، براي توليد يك مجله علمي صرف مي كنند.
كمترين انتظاري كه مي توان در تظاهر اين خشنودي داشت، حمايت هاي مالي و به رسميت شناختن موقعيت علمي چنين مجلاتي در كشور ماست كه متأسفانه در هر دو مورد تفوق ديوان سالاران بر دانش مندان افق هاي ديد را در گروه نخست بسيار كوتاه و توان مندي هاي عملي را در گروه دوم بسيار محدود كرده است. بهر رو تلاش ما آن بوده و آن هست كه به تعهدمان نسبت به علم انسان شناسي و به آينده آن در كشوري كه، به دليل غناي فرهنگي و موقعيت هاي اجتماعي استثنايي خود، بيشترين نياز را به چنين علمي در حال حاضر و در چشم انداز ميان و دراز مدت دارد،پابند بمانيم.
همين جا بايد بار ديگر تأكيد كرد كه علم انسان شناسي هر چند در كشور ما پيشينه اي طولاني دارد، اما در شرايط كنوني دوراني از گذار را پشت سر مي گذارد. دوراني كه در طول آن اين علم بايد بتواند با تجهيز مجدد، با نوسازي و توان مند ساختن خويش آمادگي لازم را براي ايفاي نقش حساسي كه از آن در سال هاي آتي انتظار مي رود به دست بياورد. هنوز راه بسيار زيادي بايد طي شود تا ما به حد قابل قبولي از دانش مندان، متفكران، ادبيات علمي، انجمن هاي حرفه اي و... در اين علم برسيم. اين راه بي شك طي خواهد شد، اما سرعت و اطمينان پيش رفتن بر آن بستگي به صداقت و جديتي دارد كه مسئولان پيش برد علوم در كشور ما نسبت به تفويض اختيارات و تصميم گيري هاي لازم در امور علمي به صاحبان حقيقي آنها يعني عالمان، داشته باشند.
مجله نامه انسان شناسي برغم مشكلات و صرفاً با اراده، دل سوزي، پشتكار، مسئوليت، خوش بيني واميدي كه همكاران ما در طول دو سال اخير از خود نشان داده اند به شماره سوم رسيده است و خوانندگان مي توانند اطمينان داشته باشند كه ما هم چنان اين راه را با جديت دنبال خواهيم كرد. البته روشن است كه مشكلات، خود را در كاستي هايي نابخشودني، هم چون اشتباهات چاپي، مسائل رسم الخطي( كه از شماره آينده اميدواريم به تدريج روند مشخص و اعلام شده اي بيابد)، يا برخي كوتاهي هاي روش شناختي و يا حتي در كيفيت نابرابر برخي از مطالب نشان داده و خواهند داد، اما اطمينان ما در آن است كه همه اين نكته هاي كوچك در برابر مسئوليت سنگيني كه براي ساختن آينده انسان شناسي بر دوش تك تك ما قرار دارد ناچيز است.
گام آتي ما راه اندازي سايت اينترنتي انجمن است كه نامه انسان شناسي نيز در آن حضوري فعال خواهد داشت و اميدواريم از اين طريق پيوندمان با خوانندگان ايراني و غير ايراني در سراسر جهان تقويت شود. بخش خارجي مجله از شماره 4 تقويت خواهد شد و از اين پس نويسندگان ايراني نيز خواهند توانست مقالات خود را(به زبان هاي انگليسي و فرانسه) با همان شرايط بخش فارسي در آن به چاپ برسانند.
در پايان بار ديگر از همه دوستاني كه به صورت مستقيم و غير مستقيم در طول اين سه شماره مشوق ما بودند، تشكر مي كنيم و اميدواريم كه پيوند خود را با نامه انسان شناسي حفظ كرده و با بيان انتقادات سازنده خود نسبت به تمام موارد مربوط به شكل و محتواي مجله و هم چنين با ارايه نتايج پژوهش هاي خود، اين پيوند را هر چه عميق تر كنند.
ناصر فكوهي
سيستم اطلاعات جغرافيايي و كاربرد آن در باستانشناسي
فرهنگ و هويت جنسيتي با نگاهي بر ادبيات ايران
مسألة حاكميت و مشروعيت آن در عهد كريمخان زند
مسائل نظامهاي شخصيتي اقشار كارگر، كارمند و كاسب(مطالعه موردي منطقه ده شهر تهران)